متن خبر



درسي كه آبشناسان به صدام داد/ عراقي ها هراس داشتند به دشت عباس بيايند
مردم دشت عباس به او لقب «شير صحرا» داده بودند. اين لقب براي او چنان با مسما بود كه راديوهاي دشمن هم با اين لقب از او نام مي بردند.


تاریخ : 1392/10/16 10:30:0
تعداد بازدید : 3815 نفر
نسخه چاپی: print

در روزهايي كه عراق اكثر شهرهاي ايران را موشك باران مي‌كرد، اين فرمانده شجاع ايراني نامه‌اي به صدام نوشت: «اگر جناب صدام حسين ژنرال است و فنون نظامي را خوب مي‌داند و نظريه‌پرداز جنگي است، پس به راحتي مي‌تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات كند و با هر شيوه‌اي كه مي‌پسندد، بجنگد؛ نه اين‌كه با بمب افكن‌هاي اهدايي شوروي محله‌هاي مسكوني و بي‌دفاع را بمباران كند و مردم را به خاك و خون بكشد.»

در جواب اين نامه، صدام ژنرال قادر عبدالحميد را با گروه ويژه‌اش به دشت عباس فرستاد تا عبدالحميد به فرمانده نامدار ايراني نحوه انجام يك جنگ تخصصي را نشان بدهد. اين فرمانده ايراني سال‌ها قبل در اسكاتلند، عبدالحميد و گروهش را در مسابقه كوهنوردي ارتش‌هاي منتخب جهان، ديده و شكست داده بود. آن‌جا گروه او اول و عراقي‌ها هفتم شده بودند. حالا در ميدان جنگ حقيقي، حسن دوباره مقابل ژنرال قادر عبدالحميد قرار گرفت و بعد از يك درگيري طولاني، لشكرش را شكست داد و خودش را هم اسير كرد.

**فرمانده محبوب مردم

مردم دشت عباس به او لقب «شير صحرا» داده بودند. اين لقب براي او چنان با مسما بود كه راديوهاي دشمن هم با اين لقب از او نام مي بردند. فرمانده رشيد لشكر 26 نوهد (نيروي ويژه هوابرد) تيمسار سرلشگر شهيد حسن آبشناسان(1315ـ1364)؛ او كه نامش لرزه بر پشت دشمن مي‌انداخت و جسارتش شهره خاص و عام بود. فرمانده شهيدي كه با وجود خلق حماسه‌هاي بسيار، آن چنان كه شايسته اوست به نسل امروز معرفي نشده است.در توصيف شخصيت او سطور زيادي نوشته شده است. گفته‌اند وي توانايي خيره‌كننده‌اي در فنون نظامي و شگردهاي رزمي داشت...

مردي با مؤلفه‌هاي مثال‌زدني و برخاسته از ژرفاي زندگي اجتماعي مردم ستم‌كشيده همين ديار... فرمانده نظامي كه دانش‌ و توان انساني‌اش رشك‌برانگيز بود... كسي كه شخص «صدام حسين» براي سرش جايزه تعيين كرده بود و عراقي‌ها هراس داشتند به دشت عباس بيايند؛ جايي كه آبشناسان و گروه كماندوهاي او آنجا بودند. حسن آبشناسان، فرمانده نيروهاي مخصوص ارتش (كلاه‌سبزها) اوايل جنگ، با يك گروه 8 نفره چريك كاري كرد كه در راديو عراق اعلام شد يك لشكر از نيروهاي ايراني در دشت عباس مستقرند.

**حسن آبشناسان در آغاز

او سال 1315 در امامزاده يحيي، نزديك نازي‌آباد، به دنيا آمد. نخستين دوره رنجري را كه در ايران تشكيل شد، طي كرد و در سال 1356 دوره‌هاي عالي ستاد فرماندهي را با موفقيت پشت سر گذاشت.

در سال 50 به استان فارس منتقل شد و حدود 10 سال در شيراز بود. در اين مدت دوره تكميلي چتربازي و تكاور كوهستان را در ايران و اسكاتلند گذراند و به زبان انگليسي نيز مسلط شد. ورزيدگي و آمادگي بالاي روحي و جسمي او موجب شده بود آبشناسان، در ورزش‌هاي دووميداني، واليبال، بسكتبال، پينگ پنگ، شنا، سواركاري و جودو صاحب مهارت‌هاي بالايي باشد.در مسابقه نظامي- ورزشي، بين تكاوران كوهستان ارتشهاي منتخب جهان در اسكاتلند با گروهش شركت كرد و رتبه اول را گرفت و قدرت خود و ايران را به رخ كشورهاي صاحب نام كشاند.

بعدها به خاطر نظم و پاكيزگي‌اش از طرف داور مسابقات برايش تقديرنامه فرستادند. ظاهرا حسن هنگام مسابقه كوهنوردي آشغالهاي سر راهش را نيز بر مي‌داشته و در كوله‌پشتي‌ مي‌ريخته است. ميجر اسكاتلندي همراهشان به او مي‌گويد: «تو يك افسر ارشدي. چرا اين كار را مي‌كني؟» حسن جواب مي‌دهد: «من مرد كوهم. حيف است اين طبيعت زيبا كثيف باشد.»

**مرد ابتكار و نوآوري

حسن موتورسيكلت سوارهاي حرفه‌اي را از كوچه و خيابان‌هاي جنوب شهر تهران جمع كرد و به آن‌ها آموزش‌هاي خاص داد و همه را با عنوان گروه ويژه اسب آهني به جبهه فرستاد.

يكي از همرزمانش، داستاني از شجاعت سرهنگ را براي ديگران اين گونه بازگو مي‌كرد: باور نمي‌كنيد اگر بگويم 40 كيلومتر پيشروي كرديم. مطمئن هستم كه باور نمي‌كنيد. خود ما هم باور نمي‌كرديم، اما سرهنگ بي‌توجه به اضطراب ما و موقعيت دشمن تا آن‌جا جلو رفته بود. طي يك كمين در محور دشت عباس، دو خودروي عراقي را منهدم كرديم و 15 نفر از آنها را اسير گرفتيم و برگشتيم عقب. در تمام طول راه، سرهنگ با نقشه راه را كنترل مي‌كرد كه گم نشويم. وقتي برگشتيم و سرهنگ گزارش كار را ارائه كرد، دهان فرماندهان از تعجب باز مانده بود. اين كار با هيچ قاعده‌اي جور در نمي‌آمد و سرهنگ با طرح و فكر خودش آن را به انجام رسانده بود؛ بدون دادن حتي يك نفر تلفات.

يكي از افسران جلو آمد و با حالتي ناباورانه كه عمق حيرت و بهت او را آشكار مي‌كرد، پرسيد: «جناب سرهنگ، من اصلاً متوجه نمي‌شوم. آخر چطور مي‌شود كه شما 40كيلومتر وارد خاك دشمن بشويد، بكشيد و بگيريد، بدون حتي يك كشته؟»

پس از مدتي كه جنگ حالت كلاسيك و رسمي پيدا كرد و نيروهاي ايران در مقابل دشمن متجاوز صف‌آرايي كردند، در سال ‌١٣6٢ به فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا، منصوب شد و توانست با تلفيق نيروهاي ارتش و سپاه پيروزي‌هاي ارزشمندي براي ارتش ايران به دست آورد. او به سرعت به سازماندهي نيروهاي ارتش و سپاه همت گماشت و در كنار دلاورمردي ديگر از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي يعني شهيد بروجردي با هماهنگي كامل و در حد اعلا و با پشتكارو تلاش شبانه‌روزي و استقرار واحدهاي نظامي در مناطق تردد و نفوذ ضدانقلاب، از هرگونه تحرك آنان ممانعت به عمل آورد.

**خورشيد روزهاي جنگ

شهيد تيمسار آبشناسان، اندوخته‌هاي علمي و نظامي عميق خود را طي دوره‌هاي متعدد نظامي نظير دوره دانشگاه افسري (مقدماتي و عالي رسته‌اي)، دانشكده زبان، چتربازي و رنجر، دوره تكميلي تكاور و كوهستان را در اسكاتلند، با هوش سرشار و آمادگي جسماني در هم آميخت.

درباره قدرت بدني او گفته‌اند توان جسمي فوق‌العاده‌اي داشت. هر روز در جبهه ورزش مي‌كرد. تنها فرمانده‌اي بود كه چادرش جلوتر از همه نيروها و نزديك‌تر به عراقي‌ها بود. تا به حال رنجري با قدرت و شجاعت او ديده نشده است.

آبشناسان آرام، كم حرف و همواره در حال تفكر يا مطالعه بود. مردي كوشا وجدي، با اعتماد به نفس بسيار، شجاع، محكم و پابرجا و افسري باهوش و دانا و فرماندهي مبتكر بود. سرتيپ دادبين درباره او گفته بود: من آن موقع سروان بودم و او سرهنگ. براي رسيدن به آمادگي فيزيكي هر روز تمرين مي‌كرديم. باورش براي هر چريك زبده‌اي سخت است. حداكثر پياده‌روي يك نظامي چريك در كوهستان از 6ـ5 ساعت تجاوز نمي‌كند، اما آبشناسان حدود 8 ساعت پياده‌روي مي‌كرد و بعد كه همه گروه، خسته به مقر برمي‌گشتند و همان‌طور با پوتين مي‌خوابيدند، او وضو مي‌گرفت، اصلاح مي‌كرد و ادوكلن به خودش مي‌زد و نماز مي‌خواند.شهيد آبشناسان فرمانده لشكري است كه در خط مقدم نبرد به شهادت رسيد و اين نشانگر جسارت و روحيات تكاوري وي بود.

اصرار فراواني براي فرستادن افسران و درجه داران به خط مقدم داشت و مخالف حضور آن‌ها در پشت جبهه بود و مي‌گفت: تا زماني كه افسر مسئول شخصاً در ميدان نبرد نباشد، چگونه مي‌توانيم از سرباز انتظار داشته باشيم در زير آتش و گلوله مقاومت كند و خوب بجنگد؟ خودش نيز هر جا آتش بود و خطر، بدون تأمل خود را به قلب آن مي‌رساند. اين روايت را با چندين برگ بزرگ كاغذ نوشته و بر ديوار اتاق كارش بر روي ميز كار و قفسه كتابخانه نصب كرده بود. آبشناسان در سال1364، در منطقه سرسول با تير مستقيم دشمن به شهادت رسيد. خبر شهادتش از راديو عراق با شادي و مارش پيروزي پخش شد.يكي از همرزمان آبشناسان تعريف مي‌كند: در يك عمليات، چند عراقي را اسير كرده بوديم. يكي از اسيرها تير به زانويش خورده بود و نمي‌توانست راه برود. بايد مي‌كشتيمش.

والا امكان داشت خودمان هم به دردسر بيفتيم. سرهنگ تك و تنها آن اسير را حدود 8 كيلومتر تا مقر كول كرد. فقط به خاطر اينكه زنده بماند. آن عراقي بعد از تمام شدن جنگ هميشه از آبشناسان ياد مي‌كرد. حتي وقتي اسرا آزاد شدند، رفت بهشت‌زهرا سر مزار آبشناسان.






به خبر امتیاز بدهید:
امتیاز : rating




  نظرات


موضوع: نظر جدید نام نظر دهنده: سیدصالح حسینی زمان ارسال: 10/02/2014 10:40:00 ق.ظ باسلام ضمن عرض خسته نباشید جهت یادآوری باید عرض کنم شهیدبزرگوار یادشده فرمانده لشکر23نوهد(نیروی ویژه هوا دریا)بوده.انشاالله بتوانیم در روز قیامت درپیشگاه خداوند متعال وشهدای ایران زمین روسفید باشیم.