متن خبر



اردستاني شهيدي از تبار آزادمردان/ماجراي منع پرواز شهيد اردستاني از سوي ژنرال آمريكايي
سرلشكر خلبان شهيد مصطفي اردستاني (معاونت عمليات نيروي هوايي ارتش) يكي از قهرمانان جنگ است كه چندين بار تا مرز شهادت پيش رفت و سرانجام در ۱۳۷۳.۱۰.۱۵ بر اثر سانحه هوايي به همراه فرمانده فقيد نيروي هوايي، سرلشكر شهيد منصوري ستاري به آرزوي ديرينه‌اش رسيد.


تاریخ : 1392/10/16 10:25:0
تعداد بازدید : 1217 نفر
نسخه چاپی: print

سرلشكر خلبان شهيد مصطفي اردستاني در سال ۱۳۲۸ در روستاي قاسم‌آباد از توابع ورامين ديده به جهان گشود و پس از اخذ ديپلم در سال ۱۳۴۸ به خدمت سربازي اعزام شد.

خدمت سربازي را به عنوان سپاهي دانش در يكي از روستاهاي اسفراين انجام داد. پس از خدمت سربازي در سال ۱۳۵۰ وارد دانشكده خلباني نيروي هوايي شد. پس از گذراندن مقدمات به منظور تكميل دوره خلباني به كشور آمريكا اعزام شد و پس از اخذ دانش نامه خلباني به ايران بازگشت و با درجه ستوان دومي در پايگاه چهارم شكاري دزفول به عنوان خلبان هواپيماي (الف-۵) مشغول به خدمت شد با اوج گيري انقلاب شكوهمند اسلامي و حتي قبل از آن جز نخستين خلبانان حزب اللهي بود كه در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي و آگاه كردن ساير كاركنان نيروي هوايي نقش به سزايي داشت.

وي در سال ۱۳۵۹ به عنوان افسر خلبان شكاري در پايگاه شكاري تبريز مشغول به خدمت بود كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران آغاز شد، علي‌رغم اين‌كه در روز حملهٔ هوايي دشمن به خاك ميهن اسلامي در مرخصي به سر مي‌برد، ولي بلافاصله خود را به پايگاه مربوط رساند و از روز بعد پروازهاي جنگي خود را شروع كرد. وي در سال ۱۳۶۰ به عنوان فرمانده پايگاه پنجم شكاري (اميديه) انتخاب شد و در سال ۱۳۶۶ به عنوان مديريت آموزش عمليات نيروي هوايي ارتش انتخاب شد؛ به همين خاطر براي حفظ ياد و خاطره آن شهيد والامقام گوشه‌هايي از خاطرات اين شهيد منتشر مي‌شود.

روح انقلابي

روز ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲، در منطقه ورامين، مردم انقلابي و مسلمان منطقه چون سيلي خروشان به حركت درآمدند و به سمت باقرآباد پيش مي‌رفتند.

آن‌روز، روح انقلابي نوجوان ۱۵ساله، جثه نحيف و لاغرش را در فوج جمعيت زده بود و هم صدا با آن‌ها فرياد آزادگي سر مي‌داد. مصطفي نوجواني كه تازه به سن بلوغ رسيده بود، در جمع تظاهرات كنندگان آن‌روز باقرآباد حضور يافته بود.

عشق به امام و ولايت از همان روز در كالبدش زبانه كشيد و هيچ گاه خاموش نشد. وي همواره خود را فدايي امام مي‌ناميد و برسر اين پيمان ماند. (مجتبي اردستاني، برادر شهيد)

تو قهرماني

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، شهيد اردستاني ستوان دوم بود و براي انجام مسابقه اي انتخاب و به پاكستان اعزام شد.

در بين خلبانان پاكستاني، سرگرد خلباني بود كه در جنگ بين پاكستان و هندوستان چند هواپيماي هندي را سرنگون كرده بود و قهرمان اين كشور به حساب مي‌آمد.

شهيد اردستاني علي‌رغم جواني از مهارت خوبي در فن خلباني برخوردار بود و در آنجا تصميم گرفت با اين سرگرد پاكستاني به يك نبرد هوايي آزمايشي بپردازد او با انجام مانورهاي ماهرانه‌اي از سرگرد پاكستاني «شات» مي‌گيرد يعني طوري وضعيت هواپيمايش را قرار مي‌دهد كه پشت سر خلبان پاكستاني قرار مي‌گيرد در فن خلباني و نبرد هوايي اين عمل، يعني زدن هواپيماي حريف.

پروازها تمام مي‌شود و هواپيماها يكي پس از ديگري به زمين مي‌نشيند در كمال ناباوري، سرگرد پاكستاني، آستين‌هايش را پايين مي‌اندازد و به طرف شهيد اردستاني مي‌آيد و به زبان انگليسي به او مي‌گويد: تو قهرماني نه من!(سرتيپ دوم خلبان والي اويسي)

پروازي متهورانه

قبل از پيروزي انقلاب، در زنجان يك مانوري برگزار شد كه تعدادي از ژنرال‌هاي آمريكايي هم حضور داشتند. بخشي از مانور مربوط به عمليات آزمايشي جنگنده‌هاي نيروي هوايي بود.

چون خلبانان نيروي هوايي در آن زمان، آموزش ديده آمريكا بودند ژنرال‌هاي آمريكايي با دقت نظر بيشتري نحوه پرواز و عمل كرد خلبانان ما را زير نظر داشتند.

شهيد اردستاني كه علي‌رغم سابقه كم در فن خلباني، از مهارت بي‌نظيري برخوردار بود، لذا در اين مانور با فاصله كمي از سطح زمين و بالاي سر ژنرال‌هاي آمريكايي ظاهر شد به طوري كه آن‌ها خود را جمع و جور كردند و به تعبيري شوكه شدند يكي از آن‌ها بي‌درنگ دستگاه ارتباطي را گرفت و به زبان انگليسي با هواپيماي شهيد اردستاني ارتباط برقرار كرد و مرتب مي‌گفت: خيلي خوب بود.

اما اين تعريف و تمجيد ظاهري بود و آن‌ها كه تحمل ديدن نبوغ استعداد ايراني‌ها را نداشتند آن شهيد بزرگوار را يك ماه از پرواز منع كردند.(سرهنگ خلبان علي عالي‌زاده)

راهپيمايي در مأموريت

سال ۵۷ به گروهي از خلبانان مأموريت داده بودند بروند به پايگاه مشهد. يك روز مرا صدا زد و گفت: عباس! مي‌داني اين‌جا با شهرهاي ديگر فرق دارد؟ گفتم: از چه لحاظ؟ گفت: اين‌جا يك شهر زيارتي است، اگر ما هم بتوانيم يك راهپيمايي راه بيندازيم خيلي موثر است. در تأييد حرفش گفتم: حتما همين طور است، پس بايد رهبري گروه را خودتان به عهده بگيريد. پاسخ داد: مسئله رهبري نيست بلكه انجام هر چه بيشتر راهپمايي هاست كه رژيم شاه را به زانو در مي آورد.

ابتدا با لباس شخصي در راهپيمايي ها شركت مي كرديم. يك روز صبح وقتي از خواب بيدار شديم و صبحانه مي خورديم، يكي از كاركنان وارد سالن غذاخوري شد و گفت: جناب اردستاني! ديشب دو نفر از عوامل نفوذي قصد داشتند وارد آسايشگاه شوند كه نگهبان متوجه شد.

ايشان گفت: براي چه؟

گفت: عوامل رژيم فهميدند كه تعدادي از خلبانان، با عقيده انقلابي در راهپيمايي ها شركت مي كنند و در داخل پايگاه هم كاركنان را تحريك مي كنند.

شهيد اردستاني گفت: پس بايد حواسمان را بيشتر جمع كنيم.

از آن پس ضمن آنكه فعاليت‌هايمان را گسترش داديم، حواسمان هم بيشتر به دور و برمان بود تا مشكلي براي دوستان‌مان پيش نيايد.(سرهنگ خلبان عباس رمضاني)

معروف ولي ناشناس

تيمسار اردستاني معمولا در نماز جمعه و جماعت حضور پيدا مي كرد اما چون ساده و گمنام حاضر مي‌شد هيچ كس او را نمي‌شناخت.

روزي يكي از دوستانم كه عضو ستاد نماز جمعه ورامين است، توسط فردي ورقه‌اي را به من رساند كه در آن چنين نوشته بود: از حضور تيمسار خلبان مصطفي اردستاني كه از فرمامندهان نيروي هوايي راتش جمهوري اسلامي هستند و هميشه در صفوف به هم فشرده نماز جمعه شركت مي‌كنند تشكر و قدرداني شود.

پس از مطالعه در بين صف‌هاي اول دقيق شدم ولي كسي را در هيبت و هيئت تيمساري نديدم ولي اعلام كردم.

بعد از اتمام نماز، فردي در لباسي بسيار ساده و معمولي كنار تريبون، آمد و رو به من كرد و گفت: چه كسي به شما گفت كه از اردستاني تشكر شود.

گفتم: برادر...

گفت: كجا هستند اين برادر؟

گفتم: نمي‌دانم، فقط اين كاغذ به امضاي ايشان به دستم رسيد كاغذ را گرفت و لحظه‌اي به آن نگاه كرد و گفت: از اين پس، اگر از اين برگه‌ها به دستتان رسيد و نام اردستاني در آن بود، اعلام نكنيد و خداحافظي كرد و رفت. اول فكر كردم تيمسار اردستاني در جمع نبود ولي بعدها فهميدم اين فرد خود تيمسار اردستاني بود.(سيد محمد احمدي)

تيمسار ناشناس

بارها و بارها همسايگان و آشنايان از من سوال مي‌كردند كه برادرت در نيروي هوايي چه كرده است؟ چون حاج مصطفي خودش سفارش كرده بود، مي‌گفتم: نظامي است و در نيروي هوايي خدمت مي‌كند حتي همسايه‌هاي ما هم نمي‌دانستند كه او تيمسار است.

روزي كه تيمسار ستاري و جمعي از فرماندهان نيروي هوايي براي شركت در مجلس ختم پدرم آمدند، تازه همسايه ها فهميدند كه برادرم، تيمسار و معاون فرمانده نيروي هوايي است.(اكبر اردستاني-برادر شهيد)

روز خوب پيروزي

روز پيروزي انقلاب اسلامي (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) در مشهد بوديم و به همراه حاج مصطفي و تعدادي ديگر از خلبانان، لباس پروازي پوشيديم و به صورت علني، براي پيوستن به مردم انقلابي راه صحن مطهر حضرت امام رضا(ع) را در پيش گرفتيم. مردم وقتي ما را ديدند، با شور و شعفي وصف‌ناپذير ما را روي دست بلند كردند. شهيد اردستاني در حين اين كار سوار بر موج جمعيت انقلابي بود، فرياد مي‌زد: الله اكبر، خميني رهبر.(سرتيپ خلبان نصرالله عرفاني)

حسرت كربلا

وقتي اولين حمله دشمن در مورخه ۱۳۵۹.۶.۳۱ به سرزمين اسلامي‌مان شروع شد، در واكنش به اين تجاوز دشمن، شهيد اردستاني از جمله خلبانان پيش‌رو بود كه علي‌رغم اين‌كه در مرخصي به سر مي‌برد. در كوتاه‌ترين زمان ممكن خود را به تبريز رساند و بلافاصله پرواز جنگي‌اش را آغاز كرد. سپس داوطلبانه عازم پايگاه چهارم شكاري (دزفول) كه نزديك‌ترين پايگاه به دشمن بود شد پس از چند روز ما نيز به وي پيوستيم.

همواره به ما مي‌گفت: دوستان! هر كسي حسرت حضور در كربلا مي‌خورد، بداند كه اين‌جا كربلاست بدانيد كه فرزند زهرا (س) آقا امام زمان (عج) نظاره گر اعمال ماست. (سرتيپ خلبان نصرالله عرفاني)


منبع: پايگاه اطلاع رساني ارتش جمهوري اسلامي






به خبر امتیاز بدهید:
امتیاز : rating




  نظرات