متن خبر



راز فتح خرمشهر به روايت همت
در ايامي كه خون حماسه‌آفرينان بر اين شهر مي‌خروشد، راز رهايي اين شهر را از چنگال دژخيمان به روايت شهيد «محمدابراهيم همت» قائم‌مقام فرماندهي تيپ 27 محمدرسول‌الله (ص) مي‌خوانيم:


تاریخ : 1392/4/1 16:29:0
تعداد بازدید : 748 نفر
نسخه چاپی: print

ديگر مغزها خسته شده بود؛ يعني براي مرحله سوم عمليات «الي بيت‌المقدس» هيچ كدام از فرماندهان نمي‌دانستند چه تصميمي بگيرند؛ محسن رضايي و صيادشيرازي خدمت امام رسيدند تا براي ورود به خرمشهر راهكار بگيرند.

خرمشهر، شقايقي خونرنگ است كه داغ جنگ بر سينه دارد؛ داغ شهادت؛ شهادت مرداني كه از خانه تن را رهايي يافتند. در ايامي كه خون حماسه‌آفرينان بر اين شهر مي‌خروشد، راز رهايي اين شهر را از چنگال دژخيمان به روايت شهيد «محمدابراهيم همت» قائم‌مقام فرماندهي تيپ 27 محمدرسول‌الله (ص) مي‌خوانيم:

وقتي ارتش عراق خرمشهر را اشغال كرد، مستشاران روسي و آمريكايي به پيشنهاد صدّام، طرح بيست ساله دفاع از خونين‌شهر را طرح‌ريزي و اجرا كردند و در اين طرح، ميادين وسيع مين، احداث كانال‌ها و خندق‌هايي در دور شهر و تمام پيش‌بيني‌هاي بازدارنده براي ادامه اشغال خرمشهر انجام شده بود؛ به طوري كه سه رده خاكريز (دژ اول، دژ دوم و خاكريز مارد از كارون تا جاده آسفالت اهواز ـ خرمشهر) و از جاده آسفالت تا شلمچه هم يك خاكريز ممتد شرقي غربي احداث كرد.

همين استحكامات سبب شده بود كه دشمن حتي احتمال از دست رفتن خونين شهر را به مخيله‌اش راه ندهد؛ چرا كه پشت او گرم بود به اين استحكامات و نيروهايي كه در شهر چيده بود. فقط در اطراف كانال دور خونين شهر، دشمن با هفده گردان پياده - غير از گردان‌هاي تانك‌اش - حفاظت مي‌كرد. از اينرو، تصور سقوط شهر هم به مغز عراقي‌ها خطور نمي‌كرد.

برادران عزيز، بسيجيان باايمان! به خدمت شما عرض كنم كه در آن وضعيت بحراني، بعد از آن همه درگيري، ديگر مغزها خسته شده بود! يعني براي مرحله سوم عمليات «الي بيت‌المقدس» هيچ كدام از فرماندهان نمي‌دانستند چه تصميمي بگيرند. با آن شرايطي كه پيش آمده بود، ترديد داشتند كه آيا داخل خونين شهر بشوند يا نشوند؟ از طرف ديگر، چون تلفات داده بوديم، كيفيت نيروهايمان به شدت افت كرده و همين امر باعث شده بود كه همه ما دو دل شويم كه آيا به داخل خونين شهر برويم يا نرويم؟ اگر برويم، آيا ضربه نخواهيم خورد؟

ديگر هيچ كس قدرت تصميم‌گيري نداشت. تا اين كه قرار شد برادران عزيزمان محسن رضايي و صيّاد شيرازي به محضر حضرت امام شرفياب بشوند. اين دو برادر خدمت امام رسيدند و به ايشان عرض كردند كه ورود به خرمشهر داراي چنين سختي است. ما هر چه پيش‌بيني مي‌كنيم، مي‌بينيم نيروي ما براي اجراي مرحله نهايي عمليات كافي نيست.

استحكامات دشمن فوق‌العاده زياد است و ما نمي‌توانيم به او حمله كنيم؛ ولي باز در عين حال قادر به تصميم‌گيري نهايي هم نيستيم. شما نظر بدهيد كه ما چه بايد بكنيم؟ حمله بكنيم يا نكنيم؟ تمام اين صحبت‌ها را كه مطرح كردند، امام در جواب آنها فرمودند «تا توكل‌تان چقدر باشد!»

در اين لحظه برادران ما -رضايي و صياد شيرازي - ديگر ننشستند و سريع حركت كردند به سمت جنوب؛ كل فرماندهان لشكرها و تيپ‌ها را احضار كردند و به آنها گفتند ما مسايل و مشكلات‌مان را با امام مطرح كرديم و ايشان در جواب ما فرمودند «تا توكّل‌تان چقدر باشد!» اين موضوع در روحيه برادرها خيلي تأثير گذاشت و باعث شد تا آنها با توكل به خدا، خودشان را براي اجراي مرحله سوم عمليات آماده كنند.


منبع: خبرگزاري فارس






به خبر امتیاز بدهید:
امتیاز : rating




  نظرات