متن خبر



ماشيني كه تصادف كرد/ سربازي كه از ترس چمران گريخت
بعد از اينكه تير خورد و عملش كردند، ديگر نمي توانست به خط برود. مي آمد ستاد و از همان جا نيروها را كنترل مي كرد. سربازي به نام عسگري او را با ماشين مي آورد. عسگري هميشه با سرعت خيلي زياد رانندگي مي كرد و در آن جاده هاي تركش خورده ي پر از چاله با سرعت 170 كيلومتر رانندگي مي رفت ...


تاریخ : 1393/4/1 16:3:0
تعداد بازدید : 1839 نفر
نسخه چاپی: print

بالاخره يك روز بچه هاعسگري را پيدا كردند و كشان كشان پيش دكتر آوردند. حسابي ترسيده بود. دكتر به محض ديدن او گفت ...

روايتي خواندني از عكس العمل شهيد دكتر مصطفي چمران در برابر سربازي خاطي عنوان مي شود:

بعد از اينكه تير خورد و عملش كردند، ديگر نمي توانست به خط برود. مي آمد ستاد و از همان جا نيروها را كنترل مي كرد. سربازي به نام عسگري او را با ماشين مي آورد. عسگري هميشه با سرعت خيلي زياد رانندگي مي كرد و در آن جاده هاي تركش خورده ي پر از چاله با سرعت 170 كيلومتر رانندگي مي رفت و همين سرعت زياد هم بالاخره كار دستش داد و در يكي از همين رفت و آمدها، ماشين را به درختي زد و درب داغان كرد.

به همين دليل سه روز فراري بود. بچه ها حسابي از دست او عصباني بودند و مي گفتند چرا با اين همه تذكري كه به او داده شد، باز تند رفته و ماشين دكتر را به اين روز انداخته است. آنها دائم مي آمدند و به دكتر اعتراض مي كردند و او را كلافه كرده بودند.

بالاخره يك روز بچه هاعسگري را پيدا كردند و كشان كشان پيش دكتر آوردند. حسابي ترسيده بود. دكتر به محض ديدن او گفت:خودت كه طوري نشدي عزيز؟ او انتظار هر حرف و عكس العملي را داشت جز اين كه دكتر از سلامتي او بپرسد. جواب داد:نه، طوريم نشد.

دكتر به او گفت:خب، پس ببر بده ماشين را ماشينو تعميرش كنن، ديگه هم تند نرو لطفا. اين اوج عصبانيت و خشم او بود!

منبع: كتاب چمران مظلوم بود، صفحه 46


منبع: پايگاه اطلاع رساني فرهنگ ايثار و شهادت






به خبر امتیاز بدهید:
امتیاز : rating




  نظرات