متن خبر

یادداشتی از محسن پیرهادی

شهدایی که دست بسته به شهر آوردند
محسن پیرهادی رئیس سازمان بسیج شهرداری تهران و عضو شورای شهر تهران در یادداشتی به موضوع تشییع پیکر ۱۷۵ مروارید در تهران پرداخته است.


تاریخ : 1394/3/25 13:7:0
تعداد بازدید : 1357 نفر
نسخه چاپی: print


محسن پیرهادی: ۱- خیلی بیش از این که سواد خواندن پیدا کنم، پدرم مرا با زیبایی و قدرت مهیج کلمات آشنا کرد وقتی از او می خواستم برایم قصه ای تعریف کند ماجراهای شاهنامه را می گفت و به دلاوری های شیرین قهرمانان ایرانی لبخند دلنشینی می زد و حتی وقتی ظالم و مستکبری شکست می خورد و پشتش به خاک مالیده می شد، پدر آرام کف می زد. مدتی گذشت او نبود اما وقتهایی که می آمد دیگر برایم از شاهنامه نمی خواند از ماجراهای واقعی مردانی غیور روایت می کرد.

این بار گاهی بغض هم می کرد. یادم می آید یکی دو بار از غواص ها هم برایم گفت که جسته و گریخته، چیزهایی از آن، روایت ها در ذهن ام مانده است. همین چند وقت پیش یک کتاب برایش خریدم: «کتاب حماسه ياسين؛ روايت عمليات كربلا ۴ و ۵ به قلم رزمنده غواص سيد محمد انجوي نژاد که انتشارات سوره آن را چندی پیش منتشر ساخته است. قبل تر هم در کنگره سرداران شهید یکی از شهرستانهای استان اصفهان، سرداری دست و پا از دست داده که اتفاقا دل شکسته نیز بود از والفجر ۸ و گردان غواصان لشگر امام حسین(ع) روایت می کرد:

«گردان غواصی به لب اروندرود میرسه...

یکی از بچه ها سر طناب راهنمارو میگیره و از اروند رد میشه و اونور رودخونه نصب میکنه...

بچه های غواص در حالی که یه دستشون رو به طناب گرفتند یکی یکی به ستون به دل آب میزنند...

بدنشون در آب اروند و بالا سرشون آتیش کور دشمن و گلوله های رسام

وسط های رودخونه تیر و ترکش آتیش بعثی ها به بدن بچه های غواص می نشست...

یه عده که زخمی میشدند و میدیدند که نمیتونن ادامه بدن و وجودشو باعث توقف حرکت پشت سریاشونه صحنه ای عجیب رو به نمایش می گذارند

آرام طناب رو ول میکردند و خودشونو به امواج اروند میسپردند و می رفتند تا غذای کوسه ها شوند...

بچه ها هم همه با حسرت نگاه میکردند و ناله ها و گریه هاشون رو خفه میکردند...

کوچکترین صدا باعث لو رفتن حرکت گردان و قتل عام همه بچه ها در آب می شد و به لو رفتن عملیات منتهی می شد...

بعضی ها طوری زخمی می شدند که به طور ناخود آگاه از درد شروع به دست و پا زدن میکردند و یا تیر و ترکش به جای از بدنشون اصابت می کرد که حتی تنفسشون با صدا همراه میشد...

اینجا بود که درناکترین صحنه های جنگ تحمیلی رخ داد...

در این موقع نفر جلویی یا عقبی فرد مجروح در حالی که از درون ناله میکرد و از خدا و ائمه و شهدا و دوستش درخواست بخشش می کرد، آرام سر دوست خودش رو زیر آب فرو میکرد تا صداش یا دست و پا زدنش باعث لو رفتن کل گردان نشه...

با تمام این دردها و ایثارها

مابقی گردان به اونطرف رودخونه رسید...

وحالا میدان مین!

اینجا بود که متوجه شدن تخریبچی های گردان شهید شدن...

تماس با فرماندهی میگیرند و متوجه میشوند گردانی که به موازات آنها حرکت میکرد به خط زده و اگر سریع از این سمت به خط دشمن نزنند، دشمن بچه های گردان مجاور را قیچی و قتل عام می کند...

ناگهان یکنفر گفت یا زهرا و افتاد روی سیمهای خاردار!

آره! ستون گوشتی!

بچه ها داوطلب یکی یکی از رو اون اون رد می شدند و داخل میدان مین میرفتند...

یکی یکی خودشون روی مین ها می انداختند تا معبر باز بشه...

عده محدودی از میدان مین رد شدند و با همان عده محدود به خط دشمن زدن!

موج دومی ها(نیروی های پشتیبانی) که رسیدند می گفتند: وقتی ما رسیدیم دیدیم معبر آسفالت شده!

موج دومی ها از روی بدن بچه ها رد شدند و به آن طرف میدان مین رسیدند و به خط دشمن زدند....

وقتی به خط زدند متوجه شدند از همان عده محدود غواصی که از میدان مین رد شده بودند تنها عده ای انگشت شمار باقی مانده اند!»

اینها همه را گفتم تا بگویم نسل ما این روایت ها را با تک تک سلولهایش، عجین کرده است و امروز چقدر خوشحالیم که شما مهمان شهرمان شده اید. شهرمان قرار است با حضور شما رنگ زندگی و حیات بگیرد و شهر بي شما چقدر كمرنگ است و اگر روزي باشیم ولي در راه شما نباشیم مي دانیم كه آن روز «حيات»مان به پايان رسيده است.

شما بیایید ادبیات «غیرت» در مقابل استکبار را دوباره معنا بخشید که با «هیچ» چگونه توانستید اینگونه دل به دریا بزنید.

۲- نمی خواستم بغض در گلو مانده ام را با مروری بر تاریخ شهادت۱۷۵ رزمنده و غواص غیور ایرانی مخلوط کنم اما چه کنیم که «دست‌های بسته‌ غیور مردان ایرانی، دهان ضدانقلاب را باز کرده است»

اما ماجرا چه بود؟

بعد از فتح فاو در عملیات والفجر۸، حزب بعث شدیدا احساس شکست می کرد و خواستار آن بود تا حاکمان کاخ سفید کمک های بیشتری را برای جلوگیری از پیروزی های بعدی رزمندگان جمهوری اسلامی ایران داشته باشند و بر همین اساس هواپیماهای جاسوسی ساخت آمریکا(آواکس) با تعداد و وسعت بیشتری وارد منطقه شدند و به صورت مستقیم اطلاعات جبهه های ایران را به اتاق جنگ صدام حسین می فرستادند و همین شد تا عملیات کربلای ۴، با قلع و قمع حزب بعث و گلوله های آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و.. لو رفته، ۱۷۵ رزمنده و غواص غیور ایرانی به مسلخ برده شوند. عدنان خیرالله وزیر دفاع وقت دولت بعثی که اتفاقا در اسراییل نیز آموزش های نظامی خود را دیده بود یک هفته پس از عملیات کربلای ۴ درخصوص این عملیات گفت: «ما بخاطر این اطلاعات از آمریکایی ها تشکر می کنیم»

حال به خاطر این موضوع چه کسی باید مورد حمله و هجمه قرار گیرد؟ فرماندهان جوان دوران دفاع مقدس یا دلارسعودی و گلوله های آمریکایی و فرانسوی؟

۳- اما شهدا بازهم سراغي از ما غريبه ها و جامانده ها بگیرید. باز هم سري به شهر و خیابان وكوچه هایمان بزنید كه اگر باشید خدا بيشتر تحويلمان مي گيرد.

چه زیبا عباسعلی سپاهی‎یونسی شاعر جوان و مجاور حرم رضوی برای این «۱۷۵ مروارید» سروده است:

جای ماهی کجاست؟ در دریا

پس چرا زیر خاک‌ها بودند؟

ماهی و خاک؟! قصۀ تلخی است

کاش در آب‌ها رها بودند

 

دست بسته به شهر آوردند

صد و هفتاد و پنج ماهی را

ماهی و دست بسته زیر خاک؟

من نمی‎فهمم این سیاهی را

 

این سیاهی که یک نفر با خاک

بکشد ساکنان دریا را

ماهی و دست بسته زیر خاک؟

حل کند یک نفر معما را

 

بیست و نه سال منتظر بودیم

پیرمان کرد داغ ماهی‌ها

خانه روشن شد از رسیدنشان

تا که طی شد فراق ماهی‌ها







به خبر امتیاز بدهید:
امتیاز : rating




  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

نام شما
پست الکترونیک
وب سایت
عنوان
نظر